روایتی دیگر

باز باران با ترانه

     با گوهرهای فراوان

           می چکد در هال خانه

                                     ....

دستپاچگی

هر بار از او می پرسیدند قبله خانه تان به کدام سمت است ، استرس تمام وجودش را فرا می گرفت.

.

.

اما او تمام نمازهایش را می خواند.

بیداری

و در این روزهاست که می فهمیم رانندگان عزیز تاکسی در طول تمام این سالها حقیقت را میگفته اند.

تدبیر

- خب مامان جون الان که داریم میریم بیرون اگه کسی بهت گفت بیا بریم برات بستنی بخرم چی میگی؟
- میگم من اینجا میمونم شما برو برام بخر بیار

درد دل

- می دونی؟! همیشه بعد از خنده, یک جوری حالم گرفته می شه؛ گریه ام می گیره...

- چه جالب! امشب شام چی داریم؟